دوباره امدی که چه شود که قلبم را به آتش بکشی نگاه کن قلب پاره پاره من خود سوخته است خاکسترش هم طوفان بی وفاییت به تاراج برده است چه میخواهی از من وقتی که هستی ام را خود به تو باختم چیزی نمانده که به غنیمت ببری در این جنگ نابرابر... من از این دنیا فقط چشمان تو را خواستم سهم من از این دنیا!!! صیاد من شدی اما کاش صیدت را با خود به خانه میبردی چگونه بخوانمت که پاسخم دهی بگو به من... بگو که شبم را بی تو چگونه سحر کنم بگو که بی تو چگونه غم را از خانه به در کنم بگو به من... |